X
تبلیغات
رایتل
جمعه 23 مرداد 1388

انقدر دوست دارم الان باهات حرف بزنم ...اما چه کنم که نمیشه..انقدر دوست داشتم امشب نمیرفتم حنابندونو میموندم پیش تو و نگات میکردم .... انقدر دوست دارم یه لحظه کنارت بشینم بدون هیچ دغدغه ای ..به قول گوگوش دلم آغوش بی دغدغه میخواد....انقدر دلم واست تنگه با اینکه چند ساعت پیش دیدمت انگار چند هفتس ندیدمت نمی دونم چرا اینجوری احساس میکنم...بعضی موقع ها میبینی احساس میکنم انقدر بهت نزدیکم که حتی میتونم چشامو ببندمو لمست کنم !!!! اما الان نمیدونم چرا اینجوری شدم...خودم که یه خورده بهم ریخته هستم با این افکار پریشونم...اما تو دیگه بدترم نکن ..... الهی من بمیرم که دیشب همینجوری فقط گریه میکردی...امروز مسج دادم و پرسیدم چرا گریه میکردی ...گفتی خودتو بکشی هم نمیگم .. منم اون لحظه بی خیال شدم اما چی کار کنم مثه خوره افتاد تو جونم که چی شده که تو رو انقدر ناراحت کرده ..اگه از من ناراحتی اون اشکهایی که ریختی رو مدیونی...مدیونی اگه به خاطر من اشک بریزی... من که راضی نیستم ...به خاطر کی بوده اخه........!!!! خیلی کلافه ام  

راستی یه مسج دادی گفتی اینو به کل دنیا بگو  

اونو اینجا مینویسم تا حالشو ببرن 

  

 

به همه دنیا بگو             نگاه تو سهمه منه 

هر جای دنیا که باشی     دلم برات پر می زنه 

 

الهی من قربونه تو برم با این مسجای قشنگت ...کاش میتونستم همه مسجاتو اینجا بنویسم 

داریوش داره می خونه: 

افتابی شو افتابی شو که سرده سرده سردمه  

واقعا سردمه ....این تن خسته و نحیف و سرد من به گرمای اون چشات گرمای تننت گرمای دستات لازم داره ..بتاب برمن که اگه نتابی از سرما قلبم وامیسته.....عاشقتم 

 

کاش میشد الان بهت مسج بدم یا زنگ بزنم......امروز که محتاج توام جای تو خالیست......... 

بازم همون بغض همیشگی لعنتی راه گلومو بسته ...هرکاری هم میکنم خودشو ول نمیکنه...وای به روزی که ول بشه و سیل منو غرق کنه...وای به اون روز 

امروزم مرتضی اونقدر اصرار کرد رفتم حنابندون وگرنه دوست نداشتم ...مرتضی برگشته بهم میگه چقدر لاغر شدی...خیلی هم غمگینی یه خورده شاد باش..یه خرده غذا بخور...اومدم دهنمو باز کنم...اما باز نشد و تو دلم فریاد زدم که عاشقم ..بدون عشقم چجوری شاد باشمو خوشحال...میشه ... اگرم باشه همش کاذب و دروغینه ...اما سرم و انداختم پایین و هیچی نگفتم... همون لحظه هم بود که اون مسج بالا رو دادی بهم... 

 

در سکوت من فقط فریاد توست 

 

کاش اینجارو میخوندی تا میفهمیدی چه حالی دارم تا از پریشنویم با خبر شی..اما خودم اینجارو بهت نمیدم که راحت  تر حرفامو بزنم...می بینی گیج میزنم ..یه باز میگم کاش میخوندی یه بار میگم نه نخونی بهتره... 

 

خدا فقط خودت میتونی مواظبش باش پس باش