X
تبلیغات
زولا
یکشنبه 21 مهر 1387

بعضی ها قید همه چیرو زدن 

بعضی ها اسیر اقبال بدن 

اون بالا نشستی گوش کن ای خدا  

  

چه عذابیه به دنیا اومدن

 

ای خدا من چرا اینقدر بد بختم.....امروز نزدیک بود تو  حموم با بخار بیش از حدی کع گرفته بود بمیرم....اما اینجا بود که فهمیدم بادمجون بم افت نداره یعنی چی..... 

 

ای خدا تویی که اون بالا نشستی چرا ...اخه چرا بعضی از مارو افریدی تا فقط عذاب بکشیم...به خدا از درو دیوارم داره واسم میباره..... 

 

هرکی منو میبینه میگه: 

مهدی خوش بحالت مثلا خونتون فلانه........................ 

مهدی خوش بحالت ماشینتون بیساره////////////////// 

مهدی خوش بحالت بابات ....................... 

مهدی خوش بحالت مامانت....................... 

مهدی خوش بحالت فلانت بیساره............... 

مهدی خوش بحالت مهدی خوش بحالت مهدی خوش بحالت مهدی خوش بحالت مهدی خوش بحالت مهدی خوش بحالت.......................................................... 

اما به خدا صدای دوهل از دور خوشه ...اینو با گوشتو پوستو استخونم حسش کردم واقعا........ 

 

به خدا دارم دیونه میشم خدا خودت کمک کن............کمک کن تا همه چیو درست کنم..................خواهش می کنم کمک کن 

 

قصه ام بشنو و از یاد ببر                        بهر من غصه بیهوده مخور 

 

فعلا

سه‌شنبه 16 مهر 1387

سلام   

 

دانشگا ازاد قبول شدم ......................................................................................... 

 امروز باید میرفتم دنبال کاراش که گفتن رشته شما فرداس...حالا باید فردا دوباره پاشم برم... 

 

دیشب عروسی بودیم ....عروسی حمید.....اما تنها عروسی بود که زیاد ذوق و شوق نداشتم.. 

فقط از اینکه میتونستم عشقمو ببینم خیلی خوشال بودم...........اخرشم که باز بابام کوفتم کرد....اههه اههههه چرا اینجوریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 

یه سوتی هم دادم حالا بعدا می نویسم الان همینجوری اومدم ... 

 

 

فعلا تا بعد

سه‌شنبه 2 مهر 1387

سلام 

شهادت مولای متقیان حضرت علی (ع) رو به شما عزیزان تسلیت میگم 

یه خبر غمناکم بدم.............................دانشگاه قبول نشدم 

نمی دونم چرا اما خیلی امید داشتم....که امیدم و نا امید کردن ...........دیگه نمی دونم چی بگم 

 

امروز اولین روز مدرسه ها بود .... یادش بخیر ....امروز که بچه ها رو میدیدم می رفتن مدرسه ...یه جورایی دلم تنگید واسه اون موقع ها ... اون موقع ها هم که نه همین چند ماه پیش....یادمه همیشه اولین روز مدرسه ها واسه ما پیچیده بود اما .. حالا دوست داشتم همین اولین روز مدرسه برم........................مخصوصا که از اول دبیرستان اغاز کنمووووووووووووووووووووووووو................................ 

 

این روزا حالم یه جورییه نمی دونم چجوری بگم ...اما نه خوبم وووووو نه بد.....یعنی یه لحظه خوبم یه لحظه بد....نمی دونم چه جوری بگم ...اما یه جوریم و واسه اولین بار نمی دونم چرا اینجوریم.... 

 

شاید به یه تنهایی بلند مدت احتیاج داشته باشم.....همیشه از تنهایی خوشم میومد ...برعکس همه......نمی دونم چرا....شاید بزرگترین دلیلش اینه که وقتایی که تنهام می تونم خیلی خیلی خیلییییییییییییی خودم باشم ...و این واسم خیلی مهمه ....وقتی خودمم ووووو همه نقاب ها از صورتم برداشته میشه هر موقع بخوام میخندم بی توجه به بقیه که اون موقع دیگه نیستن...راحت گریه میکنمووووووووووووو.............................................................................. 

 

دیشب از دست سعید خیلی ناراحت شدم سره یه حرفش به یه بچه ....خاک بر سر زورش به اون رسید...اعصابمو خورد کرد 

 

برم  

فعلا تا بعد