X
تبلیغات
زولا
دوشنبه 25 خرداد 1388

دیشب خونه عموم بودیم شام ...تزئین کرده بودی....مرسی...کادوتم قبل از اون بهم دادی .... خیلی قشنگ بودن..هرکودوم از کارت پستال هارو که باز میکردم اشکم سرازیر میشد.... 

فقط میتونم بگم خیلی دوست دارم عزیزم 

 

ایام امتحانات شده..منم از صب شرو کردم درس خوندن ... اول صب ریاضی خوندم الانم درس تخصصی خوندم...فردا و پس فردا امتحان دارم...اینا رو باید خوب بدم...اما این نمیشه که اینجا کمتر بیام...میام و می نویسم چون ارومم میکنه 

 

فعلا 

یکشنبه 24 خرداد 1388

دیروز بعد ظهر وحید زنگید گفت بریم خونه مرتضی اینا..گفتم باشه..رفتیم تو میدون انقلاب دیدیم وااااااای پره از این یگان ویژه ها ...خیلی بودن هرکی بوده اونطرف میدونه چی میگم.... خیابون کارگزو بسته بودن از دور میدون....مثه اینکه اصلش سر فاطمی بوده ...نزدیک وزارت کشور.....برای انتخابات ... اونا با اینکار هاشون بیشتر مردمو جریح میکنن......خلاصه بگذریم شبم خونه مرتضی اینا موندیمو الان اومدم خونه.. 

 

تفلدمه!!!!!!!!!۱۸بای بای 

 

خلاصه اینکه یه کارایی داره میشه همه پنهون میکنن..میگم کاشکی نمیومدم تا ازم پنهون نشه...چون بدم میاد از قایم موشک بازی....کسی که هروقتی زنگ بهم میزد کمتر از نیم ساعت راضی نمی شدیم...الان فقط بهم گفت تولدت مبارک و با خاهرم کار داشت..شایدم من اشتباه میکنم 

 

دیگه برم دیگه

شنبه 23 خرداد 1388

امروز میخام واسه انتخابات اول صحبت کنم احتمالا اخر شب بیامو درباره خودم بنویسم یا اگه حسش بود ته همین مطلب می نویسم 

 

من که اصلا سنم به انتخابات نمیخوره...و نتونستم رای بدم...اما واقعا اصلن دوست نداشتم رای بدم..چون دولت ما یه دولت انتصابیه نه انتخابی به نظر من...هرکسیو خودشون بخان میارن رو کار..اینم که احمدی نژاد شد کاملا معلوم بود...اما این وسط دلم به حال اونایی می سوزه که خیابون ولیعصر میرفتن و دست در دست هم میذاشتن و زنجیر اتحاد می بستن به قول خودشونو شعار میدادن و کلی هم کیف میکردنو ماشین هایی که سیستم داشت صداشو زیاد میکردنو می رقصیدنو شاد بودن....واسه چی ... واسه موج سبز....اینا همش بهانه بوده که من و تو بریم رای بدیم....وگرنه سیاست که الکی نیست .....من شب قبل از اینکه ممنوع بشه انتخابات کرج بودم ..همه از ماشینا بیرون اومده بودنو شعار میدادن و می رقصیدن.... راهی که یه ربعه میشد با ماشین رفت ..یه ساعت و خورده ای طول کشید منم هی به این جوانان الاف و حتی مسن تر هامونم میخندیدم که از اینکه بازیچه میشن خوششون میاد.!!!واقعا جای تعجب داره.. 

این همه ادم طرفدار اقای سبز بودن اما چی شد..الان که انتخابات یه جورایی تمومه اقای سبز چند میلیون رای اورد..من با این همه تبلیغ این اقا گفتم که اون بنده های خدای دیگه هیچی نمیارن..اما هرکی که طرفدار این اقا بود پای صندوق رای یواشکی کد ۴۴ رو نوشت و انداخت و گفت ۷۷بوده...البت این نظر منه..یعنی فک میکنم که اینطوری بوده...یا نمی دونم یه چیز تو این مایه ها..من از اولش هم گفتم اینا بازیه ....به حاطر همینم دوست مداشتم رای بدم وقتیم که فهمیدم اصلن نمی تونم رای بدم واقعا خوشال شدم.... 

این حرفا رو دلم سنگینی میکرد که هرچی زودتر باید خالیش میکردم و من اینجارو بهترین جا واسه گفتن حرفام میدونم..... 

 

و اما خودم 

 

بعد از اون قضیه اونشب فرداش کلی قاطی کرده بودم .... اونم گفت نکنن ایم کارارو میزارم میرما..منم با اینکه با این حرف دلم شکست اما برای اولین بار جلوت غرورمو نشکوندمو گفتم باشه...که خودت زنگ زدیو قضیه فیصله یافت....اما نمی دونم واقعا نمی دونم این بار دیگه اخرش چی میشه....باید به خودت رجوع کنی.... فقط به خودت..........اما در کل زندگی شیرین شد 

 

فردا هم تولدمه .....امشب عموهام احتمالا اینجان .. مامان برنامه چیده ... من اصلن دوست ندارم....سنه خر پیرو داریم دارن واسمون تفلد میگیرن ..از کادو دادنو گرفتن کلا بدم میاد....راستی تو تقویم خوندم که فردا تولد حضرت فاطمه هم هست...یعنی روز مادر .... از حضرت فاطمه می خام که منو بازم هیچی اما عشقمو کمک کنه.و..میدونه که اونو خیلی دوس دارم پس کمکش کن که اون واسم خیلی مهم تر از خودمه 

تنها ارزومم همینه واقعا ..ارزویی که همیشه از ته دلم میکنم..... 

اما نمی دونم چرا همیشه وقتی روز تولد ادم میرسه چرا دپرس میشیم ..خودش جای کلی بحثه....اما من که از اون موقع که ریکاوری شدم دیگه کمتر غصه می خورم... 

دیشب شام رفتیم بیرون....مامان واسم تی شرت خرید هدیه تولد با یه مقدار پول..منم واسه روز مادرش یه کیف خریدم  

اخر شبم دلم انقد گرفته بود کلی گریه کردم تو رخت خواب... 

  

و همچنان مسیج ها بستس فک کنم واسه همین انتخاباته... 

 

برم شاید اخر شب اومدم شایدم بعدا

یکشنبه 17 خرداد 1388

خیلی نامردی..خیلی بی معرفتی ....خیلیییی 

اینا همش یادت باشه ... من که همه کار میکردم واست.... چرا.. با من چرا ... مگه گناه من چیه ... 

خدا تو هم خیلی بی معرفتی... خدا تو هم خیلی نامردی... خدا... تو حداقل بگو چرا... بگو خدا..بگوو....چون عاشقشم چون دوسش دارم داری با من این قدر بازی میکنی...خدا ازت گله دارم خدا....می دونی یکی که عاشق یکیه حاضره جونشو بده اما.....شایدم میخای من همین کارو کنم...شایدم واسه این که عشقمو نشون بدم باید از عشقم بگذرم... بنده بدی بودم واست خدا... گناه من عاشقیمه ... خودمم میدونم دارم تاوانشم میدم..از ذره ذره وجودم.... 

حالا خدا میخاد منو اذیت کنه اما تو چرا... تو دیگه چرا اینقد منو ازار میدی ... همش همین بود..اون همه میگفتی من قولم قوله.. من مثه تو ادم کم جنبه ای نیستم همش همین بود 

 

زندگی یه بازیه کی از عمرش رازیه 

ابر گریون دلم چشمه خون دلم 

نمی تونم دلمو رازی کنم  

این دل دیوونه رو رازی به این بازی کنم 

یه بهونه برای بودن و موندن ندارم  

تو گلوم خرده غمه هوای خوندن ندارم  

 

اره من بد کردم.... من بدم....خدا همین جا ازت میخام منو بکش راحتم کن.....خواهش میکنم 

 

خدا ...خدا...خدا یادت باشه ها ... اخه مگه عاشقی دست ادم.... دل ادمه که عاشق میشه ..عقل ادم از کار میافته...خودت که میدونی اولش نمی خاستم اما داشتم دیوونه میشدم... عشق مقدسه.. عشقه واقعی و باید پرستید... خدا عشقم مگه واقعی نبود... مگه از دوریش عذاب نمی کشم ... مگه از ناراحتیش اشک نمی ریزم...مگه بدشو میخام ...  

بازم داریوشم که با این همه بازم داره واسم میخونه یاور همیشه مومنشم مخونه...وقتی دلم خیلی میگیره اینو میذارم 

شنبه 16 خرداد 1388

دیروز رفته بودیم باغ....با عموهام...با اینکه دیروزش بهت گفته بودم دوست ندارم انگشتر بندازی تو اون انگشتت باز دیروز دیدم همون تو همون انگشتت بهت میگم درش بیار میگی چیه مگه...میگم میخای علتشو بدونی میگی میدونم...اینجاس که اعصاب ادمو خورد میکنی و باغ و به دل ادم زهر میکنی.....بعدم من میشم بی شعور!!!!!! بعدم که اونجوری میکنی ..درست دست میذاری رو نقطه ضعف...اخر شبم که اونجوری..شام که خونه پسر عمم بودیم تولد بچش بود ... کلا تو فامیل خردادی زیاد داریم..عمو رضام ..من ..سعید..دختر عمم..پسر عمم..شوهر عمم..هی به جای اینکه به اون بچه بگی تولدت مبارک به من میگفتی!!!!!!   

هفته بعد ۲۴ خرداد تفلدمهه

 

خونه ام و حوصلم سر رفته...دانشگاه که تعطیله...کاری هم که نداریم..بیرونم که گرممه..فقط اهنگ داریوش میچسبه زیر کولر 

 

ایییی با این گوشی جدیدم حااااال میکنم....

دوشنبه 11 خرداد 1388

یه جوریم

   1      2      >>